ايرج افشار
93
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
« ذلك تقدير العزيز العليم » درست مغربى آفتاب را در خزانهء خزان به ميزان اعتدال خريفى كشيد و جوهرى طبيعت نقود اوراق اشجار را به ترازوى باد « 1 » سنجيد . طبيب فطرت در تركيب حرارت صيفى چاشنى برودت خريف نهاد « 2 » [ b 7 ] و از آثار عدالت خزان هواى حدّت و حرارت از سر بيرون كرد ، و بيد خنجر خلاف از دست انداخت . هر حظّى كه باصره را از مشاهدهء ازهار بهار بود ذايقه را اضعاف آن لذت از لطايف ثمار حاصل شد . هر نويدى كه شكوفههاى بهارى به حصول ميوههاى مسقين مىداد تمام به انجاز پيوست . حمامهء خامه در وقت رسانيدن نامه اين رباعى را به تهزير صرير ادا نمود . رباعى هرچند بهار رنگ و بويى دارد * وز صوت هزار هاىوهويى دارد انواع فواكه است در فصل خريف * گر گويم از آن به است رويى دارد صبّاغ قدرت از خم صبغة اللّه اوراق « 3 » را به رنگهاى گوناگون برآورد . شعبدهباز طبيعت كهن دلق اشجار را چون لباس طاووس هر لحظه به رنگى نمود . شعر تا باد خزان « 4 » رنگرز برگ رزان است * گويى كه چمن كارگه رنگرزان است بر برگ رز اينك به زرآب است نوشته * كان كس كه چنين رنگ رزد رنگرز آن است درختان به رسم نثار مقدم مهرجان زر و نقره بر زمين پاشيدن گرفتند . شاخها به شكرانهء انقضاء ظلم حرارت و رسيدن زمان اعتدال عدالت تن جامه از سر بيرون كرده مشتلق به مبشّر شمال بخشيدند . نهال از نغمات مغنيان « 5 » نسيم « 6 » به رقص آمده ، چون صوفيان خرقه و دستار انداختن در « 7 » گرفت . مدبّر آفتاب حجر مكرم نباتى را به حسن صنعت « 8 » چنان « 9 » تربيت كرد كه به
--> ( 1 ) . ب : ندارد ( 2 ) . الف ، ب : نهاده ( 3 ) . ط : ازينجا تا اشجار ندارد ( 4 ) . ج : صبا ( 5 ) . ب ، ج : مغنى ( 6 ) . ج ، ط : ندارد . ( 7 ) . ب ، ج : ندارد ( 8 ) . ط : خلقت ( 9 ) . ط : ندارد